دو تا غضنفر نشسته بودن.اولي از دومي ميپرسه كه: دو دو تا؟دومي ميگه:شش تا.اولي كمي فكر ميكنه و ميگه:آهان،از اون راه رفتي؟
اگر بخواهيم قيچي به كلمات بزنيم، لطف مطلب از بين ميرود، به همين خاطر از كليه بازديدكنندگان عزيز به خاطر «صراحت كلمات» عذرخواهي ميشود
يه رشتيه شب پا ميشه آب بخوره...ليوانشو كه بالا ميكشه ميگه: سلام بر حسين! يه دفه يكي از رو تخت ميگه: سلام از ماس اصغر آقا
يه بنده خدا ميگن: مياي بريم راهپيمايي براي هفته دفاع مقدس؟ ميگه: نه، شما برين، من براي چهلمش ميام!
بندهخدا ريش پروفسوري ميزاره، داشته از توي جنگل رد ميشده كه يه دفعه جناب شير ميپره روش و يه لقمه چپش ميكنه و با تعجب ميگه: تا حالا بزي نخورده بودم كه مزه خر بده
به دو تا چشم توجه كردي؟ با هم نگاه ميكنند، ميچرخند، اشك ميريزند، ميخوابند، با اينكه حتي همديگهرو نميبينند، اين يعني رفاقت! اما همين دوتا چشم تا يه خانومرو ميبينند، يكيشون بسته ميشه، (چشمك)! نتيجه اخلاقي: خانمها گند ميزنند به هر چي رفاقته
کهنه فروش و قلب شکسته
کهنه فروش داد ميزنه چراغ شکسته ميخريم .....کفشاي پاره ميخريم .... اسباب کهنه ميخريم ..... بي اختيار دادميزنم : کهنه فروش قلب شکسته ميخري ؟؟؟
گریه های شبونه

یکی را دوست میدارم.....
یکی را دوست میدارم و در قلبم او را احساس میکنم
او همان ستاره درخشان اسمان شبهای دلتنگی ,تیره و تار من است
او همان خورشید درخشان اسمان روزهای زندگی من است
اری او همان مهتاب روشنی بخش شبهای من است
قلبم او را دوست میدارد و من هم تسلیم احساسات پاک قلبم می باشم
او همان فرشته ای است که با بالهای سفیدش مرا به اوج اسمان ابی برد
مرا با دنیای دوستی و محبت اشنا کرد
یکی را دوست میدارم....
همان کسی که هر شب قصه لیلی و مجنون را در گوشم زمزمه میکرد
مرا به خواب عاشقی میبرد
کسی که مرا ارام میکرد و معنی دوستی و دوست داشتن را به من می اموخت
اینک که با من نیست معنی واقعی دوست داشتن را میفهمم
و تنهایی را واقعا احساس میکنم
او برایم مثل ابرهای زود گذز نیست ,
او برایم مثل اسمان میماند که همیشه بالای سرم است
اسمان وقتی ابری میشود من هم از دلگیری او بارانی میشوم
اری من همان اسمان ابری هستم
یکی را دوست میدارم....
او دیگر یکی نیست , او برایم یک دنیا عشق است
پس با من بمان ای کسی که تو را دوست می دارم
پس نرو و با من بمان و تسلیم احساسات پاک من باش
ای خورشید اسمان روزهای من
ای مهتاب روشنی بخش شبهای من
ای روشنی بخش شبهای تیره و تار من ای اسمان زندگی من
ای همدم زندگی من
با من باش با من باش
چون تورا و فقط تورا دوست میدارم
اری تو را دوست میدارم..فقط تو را !!!!!!!!!!!!!

عشق یعنی:

تنهایی
خوب من مگر چه می شود یکبار ، فقط یک بار نوازشم کنی ؟؟؟
چه می شود فقط یک بارمرا در آغوش کشی...؟
میدانی مهربانم ...
از زمانی که تو رفتی صدای قلبم را نشنیده ام ...
تا نوای دلنشین و محکم قلبت را برای همیشه به خاطر بسپارم ...
خدایا ، خدایا ...!
دارم خفه می شوم ...
خدایا به کدام گناهی محکوم به تنهایی شدم...
تخته سیاه
ای کاش می دونستی دل تخته سیاه نیست
که هر وقت آمدی اسمت را روش بنویسی
و هر وقت خواستی بری اسمت را از روش پاک کنی و بری
بدون اینکه اثری ازش بمونه

ستاره
چرا شبا ستاره ها
نمی شن مهمون دل ما
چرا فقط شب سیاه
شب سیاه و بی پناه
می یوفته گیر ماها
از این همه ستاره
یکیش حق نداره
مهمون دل ماشه
شبگیر غصه ها شه
پناه خسته ها شه
دیوار خونه
تو همونی که می گفتی تو دنیا هیچکی مثل من پیدا نمیشه
تو همونی که می گفتی قلبم ماله تو باشه تا همیشه باورم نمیشه
چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
تو همونی که می گفتی تو دنیا هیچکی مثل من پیدا نمیشه
تو همونی هستی که تو آسمان هفتم در رویاهام دنبالش می گشتم
و تو همونی که عشق رو آفرید
هر دو از هم دور
وای در من تاب دوری نيست
ای خيالت خاطر من را نوازش بار
بيش از اين در من صبوری نيست
بی تو من تنهايم
به ديدار تو می آيم
و خوب می دانی که :
چه باشیم
چه نباشیم
قرار ما بر این است
که نام تو را با حسرت زمزمه کنیم
دوست دارمش......
مثل دانه ئی که نور را
مثل مزرعی که باد را
مثل زورقی که موج را
با پرنده ئی که اوج را
دوستش دارمش..........
با آواز ٬ بی رویا
تا فردا ٬ تنها ماندم
امشب ٬ در نگاهت
با ناز ٬ پر آواز
می آیم ٬ میروم
می اندیشم که شاید خواب بوده ام
خواب دیده ام
بر دل افسرده ام اندوه عالم مینشیند
از دو چشم بی فروغم موج شادی میگریزد
در نگاه درد بارم رنگ ماتم می نشین
پیش ازینت بیش از این اندیشه ی عشاق بود
مهر ورزی تو با ما شهره آفاق بود
یاد باد آن صحبت شبها که با زلف توام
بحث سر عشق و ذکر حلقه ی عشاق بود
گریه نکن
گريه نكن
به خدا تو رو دوست دارم
اي خدا كاري بكن
تا بفهمه چقدر براش ميميرم
جون مني عشق مني
تو چشام نگاه كن تا
بهت بگم كه تو مال مني
تو چشام نگاه كن تا
بهت بگم كه تو عمر مني
چقدر ميخوامت
دوست دارم آره آره
قلبم شده پاره پاره
بيا كه دنيا به ما وفا نداره
تنها شدم اي مهربون
بيا بيا پيشم بمون
بيا كه سازم بي تو صدا نداره
گريه نكن
اگرجواني عاشق شد چه کند؟
من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند.
براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود:
اگر صبر نداشته باشد چه کند؟
من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است.
براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم.
انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.
اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم
برای عشق قبول كن ولی غرورت را از دست نده.
برای عشق گریه كن ولی به كسی نگو.
برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.
برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن.
برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر.
برای عشق وصال كن ولی فرار نكن.
برای عشق زندگی كن ولی عاشقانه زندگی كن.
برای عشق بمیر ولی كسی رو نكش.
برای عشق خودت باش ولی خوب باش .![]()
تنها با گلها گويم غمها را چه کسي داند ز غم هستي چه به دل دارم به
چه کس گويم شده روز من چو شب تارم نه کسي آيد نه کسي خواند ز
نگاهم هرگز راز من بشنو امشب غم پنهانم که سخنها گويد ساز من تو
نداني تنها همه شب باگلها سخن دل را ميگويم من چو نسيمي آرام که وزد
بر بستان همه گلها را ميبويم من تنها با گلها گويم غمها را چه کسي داند ز
غم هستي چه به دل دارم به چه کس گويم شده روز من چو شب تارم
عشق را رنگ آبي زدم،
دوست داشتن را قرمز،
نامردي را سياه،
دروغ را سفيد،
ولي نمي دانم چرا به تو كه ميرسم نمي دانم مهرباني چه رنگي است
باید برم
حس مي کنم ديگه دوسم نداري
حس مي کنم زياديه وجودم
چرا به اين زودي ازم بريدي
من که گل سر سبد تو بودم
حس مي کنم تو اين روزا نمي خواي
يه لحظه هم حتي منو ببيني
کاش مي دونستم عشق ديروز
فردا که شد تو با کي هم نشيني
دوسم نداري مي دونم دوسم نداري
اما تو چشمات مي خونم که بي قراري
خدا کنه که برگردي تو پيشم
بدون تو من ديوونه مي شم
دوست ندارو حظور من کنارت
باعث دل خستگي تو باشه
شايد سفر رفتن من يه فصل
تازه اي از زندگي تو باشه
حس مي کنم بايد از اين جا برم
جايي که هيش کي راه شو بلد نيست
بايد برم که قدرمو بدوني
يه مدتي تنها بموني بد نيست
جملات کوتاه عاشقانه
به دنبال واژه ای میگردم! تا قلمم راسیراب کنم واین آخرین شاید هم آغازی برای فرداییست که هنوز در راه نیست و کاغذهای مچاله شده ی زباله دان گواه به این راز دارند و این آیینه خسته تر از همیشه زیر غباری از دور تنها تصویر مرا بدونه هیچ واژه ای به سکوت فریاد می زند امروز غبارت را به باد می دهند .
هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیباى تورا / هرگز نمى گیرد کسى در قلب من جاى تورا
گل نیست چنین سرکش و رعنا که تویی/ مه نیست بدین گونه فریبا که تویی/ غم برسر غم ریخته آن جا که منم/ دل برسردل ریخته آنجا که تویی
زندگی دفتری از خاطر هست. یک نفر در شب کم، یک نفر در دل خاک، یک نفر همدم خوشبختی هاست، یک نفر همسفر سختی هاست، چشم تا باز کنیم عمرمان میگزرد ما همه همسفریم
مي شد ولي ذره اي از اسراري که مدت هاست مرا رنج مي دهد
برايت بازگو مي کنم و تا آخرين لحظات عمرم مي گويم :
دوستت دارم
وقتی
When I saw you
I was scared to talk to you
When I first talked to you
I was scared to kiss you
When I first kissed you
I was scared to Love you
Now that I Love you
I am scared to lost you

وقتی تو را دیدم
ترسیدم با تو صحبت کنم
وقتی برای اولین بار با تو صحبت کردم
ترسیدم تورا ببوسم
وقتی برای اولین بار تورا بوسیدم
ترسیدم عاشقت بشم
حالا که عاشق تو هستم
می ترسم از دستت بدم

خداحافظ
ولی قلب من از این واژه لرزان بود
خداحافظی برای تو رهایی داشت
برای من غم تلخ جدایی داشت
خداحافظ تو ای غروب محبوب من
خداحافظ ای طلوع تو غروب من
برگرد

نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه
نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره
نه به خاطر اينكه تنهاست
و نه از روي اجبار
بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو
داره.......................
عکس


سر راحت به بالين مي گذاري تو صاحب درد بودي ناله سر كن ،
خبر از درد بي دردي نداري بنال اي دل كه رنجت شادمانيست ،
بميراي دل كه مرگت زندگانيست دلي خواهم كه از او درد خيزد ،
بسوزد ، عشق ورزد ، اشك ريزد مباد آن دم كه چنگ نغمه سازت ،
زدردي بر نيانگيزد نوايي مباد آن دم كه عود تاروپودت ،
نسوزد در هواي آشنايي بنال اي دل كه رنجت شادمانيست ،
بميراي دل كه مرگت زندگانیست.